سلام
امروز میخوام یکم در مورد خانمها براتون بنویسم!
فقط لطفا خانمها قول بدن که جنبشون رو تا آخرین حدش بکشن بالا!
توی خیابون راه میرفتم و داشتم به این فکر میکردم که این خانمها عجب موجودات ناشناخته ای هستنها....!
که یهو یه فراخوان رو دیدم
فراخوانی از طرف خدا بود
توش نوشته بود:
با سلام به تمامیه مخلوقات عزیز
بعد از گذشت ۱ملیون سال پس از خلقت انسان متوجه شدیم که بعضی از انسانها دچار نقص فنی شدند (منظورم این نیستا
) و موجوداتی بنام زن (
) را به وجود اوردند. در پی این فراخوان از تمامیه انسانهای دارای نقص فنی (خانمها
) دعوت میشود تا به اولین نمایندگی رفته و مشکل خود را بدونه دریافت هیچ هزینه ای رفع کنند.
باتشکر ستاد ماله کشی روی اشتباهات خلقت
حالا مشکلات این خانمها یکی دوتا نیست که
اینو من خوب میدونم چون بالاخره خونم کنار یه هنرستانه دخترونه ست با یک عالمه دختره اینجوری
و یک مستختم
خیلی سخته که پسر سر به زیری باشی و خونتون تو اینجور مکانها باشه
حالا من از همجا بی خبر وقتی میام جلوی اون دخترای.....!
من همیشه سعی میکنم خیلی ریلکس از جلوی جمعیت ۱۱۰نفریشون رد بشم
(البته بدون اسب
)
فکر کنید اونا چند ساعتی اسیر بودن و به دور از هر جنسه مخالفی
وقتی منو رو میبینن هر کدومشون یه جوری میخوان جلبه توجه کنن


یکی بلند بلند جک میگه (
)
اون یکی هم بلند بلند میخنده
و یکی دیگه هم خودشو میزنه به اون راه و مثلا اصلا کسی رو تحویل نمیگیره (
)
من خیلی عادی از بقلشون رد میشم
ولی تو دلم کلی به حماقتشون میخندم
چیه؟ چرا خجالت میکشید؟ حالا تموم نشده که کلی دیگه دارم که براتون بگم!

نمیدونم این خانمها با آینه چه مشکلی دارن
هر وقت میبیننش یه دو سه ساعتی باهاش درگیر میشن
مگه آینه رو ول میکنن
.........!
یه خورده هم مشکل تو انجام دادن کارهای روزانشون دارن
نمیدونم بخاطر ای کیویه (iq) پایینشونه یا....!
مثلا فکر کنید یه خانم میخواد بره از عابر بانک پول بگیره
با دیدن اولین عابر بانک توقف میکنه و سعی میکنه ماشینش رو پارک کنه....!
متاسفانه موفق نمی شه!
دوباره سعی میکنه....!
بازم موفق نمیشه!!!
سه باره سعی میکنه....!
بالاخره ماشین رو یه وری تو پارک جا میکنه
خب....!
کارتش رو برمیداره و وقتی بعد از سه ساعت که نوبتش میشه که کارش رو انجام بده یادش میوفته که رمز کارتش رو نیاورده
(نمیدونم شاید ذهنشون نمیکشه که رمزشون رو حفظ کنن
)
گوشیش رو بر میداره و زنگ میزنه شهلا خانوم که گذاشته پیشه بچه هاش تا خودش بیاد بیرون کارش رو انجام بده و میگه:
-سلام شهلا جون
-سلام، شما؟
-عزیزم منم فریده
-سلام فریده جون خوبی خانمی؟ کجایی؟ چه خبر؟
-خبری نیست عزیزم از تو چه خبر بچه ها اذیت نمیکنن که؟
(حالا فکر کنید 60نفر آدم رو نگه داشته و نمیذاره کسی بیاد کارش رو انجام بده
، کسی هم اگه بیاد جلو قاطی میکنه میگه نوبته منه...!
)
-نه بابا بچه ها کاری ندارن که...!
صدای بچه ها: خاله کیه؟ مامانه؟ گوشی رو بده...!
بده..... بده....!
و
نزدیک 1ساعت با بچه هاش حرف میزنه و شهلا جون هم 1:30 راجبه همسایه ها و
پوله شارژ و....! حرف میزنن تا فریده خانوم تازه یادش میوفته برای چی زنگ
زده
و رمزش رو از شهلا جون میپرسه...!
-شهلا جون از توی دفتر چه تلفون توی حرف ط آخراش رمزم رو نوشتم میدیش؟
بالاخره رمز رو میگیره و میره که کارش رو انجام بده 
همه پشته سری هاش کلی بهش غر میزنن ولی اون بی اعتنا
و با اعتماد به نفس کارتش رو در میاره و وارده دستگاه میکنه ولی.......!
کارت رو هر کاری میکنه وارد دستگاه نمیشه
یه نگاه به دستگاه میکنه و بعدش به کارتش نگاه میکنه که متوجه میشه بله.....!
کارته تلفن دستشه....!
هر چی تو کیفش و تو ماشین رو نگاه میکنه پیداش نمیکنه و یادش میوفته که جاش گذاشته خونه
و بر میگرده تا برش داره
و روز از نو روزی از نو.....!
واقعا که عجب موجوداتی هستن این خانمها
حالا اگه فرم فراخوان خدا رو جهت ترمیم خودتون میخوایید بگید
والا این انیشتین هم آخره عمری از دسته زنش روانی شد و مرد
خب بچه ها امیدوارم درس عبرت گرفته باشید
اگه از حالم هم بپرسید الان خیلی بهتر شدم(
)دیگه زیاد عصبی نمیشم
برید به امید دیدار

------------------
خوندید؟ خانمها قول بدید ناراحت نشید چون قصد تمسخر نداشتم قصدم فقط شاد کردنه همه بود